مهديسمهديس، تا این لحظه: 16 سال و 27 روز سن داره

مهدیس نفس مامان و بابا

اتفاقهای اخیر سال 93

1393/12/26 9:12
597 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیز دلمبوس. میدونم الان می گی چه مامان تنبلی دارم و اصلا به وبلاگت رسیدگی نمی کنم ولی دیگه شرمنده آخه سر مامانی خیلی شلوغ شده، به خاطر جابجایی کار و ....چشمک

خوب دخترکم تو این پائیز و زمستون سرما نخوردی و تا.... الان که نزدیک عید هست و یه کوچولو سرماخوردی که خداکنه تا عید خوب بشی.

عزیز دلم امسال برای شما لباسای عیدت رو همه رو به عمو میلاد سفارش دادیم و گفتیم از h&m و zara برات زحمت کشیدند و گرفتند و هفته پیش با پست رسید دم خونه. ولی....

یه خاطر بد بگم که جمعه 93/12/22 رفتیم خرید سمت باغ سپهسالار که کیف بخرم. و آخر شب بیایم خونه مامانی (طیبه)،خرید کردم و اومدم از تو صندوق عقب لباسهاتو بردارم دیدم هیچی نیست و صندوق خالیه. باباتو صدا کردم و شروع کردم داد و جیغ زدن. شما هم انقدر گریه کردی. چون من تمام لباسهایی که برای عیدت بود (چون قرار بود شنبه تو مهدکودک آتلیه بیاد عکس بندازن) و لباسهای خونه هرچی که فکر کنی از جوراب و لباس زیر و لباس خونه و لباس بیرون همه تو ماشین بود و همه رو بردن خلاصه خیلی حالمون گرفته شد.

اون از پارسال که بابا مهدی اونجوری شد و اینم از امسال. خیلی ناراحت شدم. دلت حسابی شکست.

اون شب که این اتفاق افتاد، اومدی گفتی مامان یه چیزی بگم، گفتم بگو مامان: گفتی مامان... آقا دزده به نظرت لباسهای منو میبره میده به دخترش یا میبره میفروشه. گفتم نمیدونم. گفتی مامان فکر کنم میفروشه. اونوقت هرکی خواست بخره میگه این لباسهای مهدیسه و میاره بهم پس میده. دلم خیلی برات سوخت.

خلاصه ما هم شروع کردیم لباس خریدن، و از اونطرف هم عمو میلاد و خاله عسل برات از سوئد کلی خرید کردن و فرستادن.

اره فدات شم. اینم از امسالمون که کلی ذوق عید پرید از سرمون. خلاصه خدا به خیر کنه و ما هم گفتیم فدای سرت و صدقه سر شما. تن سالم باشه. عزیز دلم....

عشق مامان امیدوارم سال جدید سال سلامتی و تندرستی و خیر و برکت باشه. آرزوی موفقیت برای همه می کنم.

پسندها (1)

نظرات (0)